تبليغاتX
یادداشت های مرد دو زنه - آشتی کنان
 

سلام دوستان. واقعاْ امیدوارم که تاخیر چند ماهه ام را در به روز رسانی این وبلاگ به بزرگواری خودتان ببخشید. اما برای این کارم دلایل قانع کننده ای دارم که حتماْ باعث خواهد شد که بدقولی ام را فراموش کنید و حتا موقعیت تازه ام را به من تبریک بگوئید.

واقعیت این است که در آخرین روزهای سال گذشته و درواقع شب عید با پا درمیانی دوستی که همیشه مدیون اش هستم، من و همسرانم مهسا و کتی یا کتی و مهسا (چه فرقی می کند؟) با هم به سفری زیبا و دل انگیز و خاطره انگیز رفتیم تا حرف های مان را مثل آدم های متمدن با هم بزنیم و سنگ های مان را با هم وابکَنیم. حاصل این سفر همان طور که می توانید حدس بزنید اتفاقات خوش آیند و زیبائی بود که باعث شد هرسه نفرمان به درک تازه ای از زندگی برسیم. در این مدت چندبار عزم آن کردم که این خبر خوشحال کننده را به شما بدهم اما همواره به خودم نهیب زد که دست ن دار. راستش تصمیم گرفته بودم وبلاگ مرد دو زنه را فراموش کنم و اصلاْ دیلیتش کنم، اما هربار که به این جا سر زدم و اظهار لطف شما را دیدم، خشم تان را، مهربانی تان را دعوا کردن ها و قهر و آشتی کردن های تان را دیدم دلم نیامد که این جا را این مخاطبان جوان و پی گیر را از این دنیای مجازی حذف کنم. راستش را بخواهید دلم می خواست این ارتباط را حفظ کنم. تا این که بالاخره امروز تصمیم گرفتم این جا را پس از این وقفه ی طولانی دوباره راه بیندازم و از زندگی تازه ی ام با کتی و مهسا بگویم. حالا آن شرایط سخت و دشوار و تنهایی های طولانی را پشت سر گذاشته ام شاید بتوانم منطقی تر به همه چیز نگاه کنم. شاید.

می دانید، درست است که ما هر سه پس از آن سفر شگفت انگیز به درک تازه ای از خودمان رسیده ایم اما اکنون خطر بزرگ تری زندگی ما را تهدید می کند. واقع امر این است که مهسا و کتی تا پایان امسال را به من و به خودشان فرصت داده اند تا بتوانند با این زندگی ی عجیب و خارج از عرف سه نفره کنار بیایند و خوب آن را بررسی کنند و ببینند آیا آدم چنین رابطه ای هستند یا نه؟ پس از یک سال یا ما هر سه در کنار هم و در یک خانه زندگی خواهیم کرد یا این که هر دوشان مرا ترک خواهند کرد. فکرش را که می کنم پشتم می لرزد. اما به قول دوست بزرگواری که ذکرش در بالا رفت بهتر است جای فکر کردن به این چیزهای منفی همین یک سال را به شادی و خوش بختی (آن گونه که دوست می دارم) بگذرانم. این شاید بهترین مشوق باشد برای این که عشق های بزرگ زندگی من به گرفتم تصمیمی وجد آور ترغیب شوند. برایمان دعا کنید.

پس من (مرد دو زنه) دوباره به این جا بازگشته ام و در کنار شما خواهم بود در حالی که از همیشه خوشحال تر و راضی تر هستم. همسرانم را بیش از همیشه دوست دارم و بیش از همیشه به عشق آن ها به خودم اطمینان دارم. (از حق نباید گذشت که با وجود این که همه و همه مخالف ادامه ی این ارتباط سه نفره بوده اند تصمیم مهسای من و کتی ی من برای ادامه ی - ولو موقت - این رابطه تصمیمی شجاعانه و از آن بالاتر تصمیمی سخت عاشقانه بوده است. به همین دلیل است که حتا اگر آن ها در پایان این فرجه ی یک ساله تصمیم به ترک من بگیرند من باز دستشان را می بوسم به دلیل تصمیم امروزشان و اهمیت و احترامی که برای این رابطه قائلند.

از فرصت یک ساله دوماهش گذشته است و زمان به شتاب درحال گذر است، من اما به آینده خوشبینم. به موفقیتم در اداره و مدیریت این رابطه امیدوار هستم. از این پس می خواهم این جا درباره ی زندگی سه نفره مان بنویسم. می خواهم تلخی های گذشته را فراموش کنم و از امروز بنویسم. اما اگر درباره ی گذشته سئوالی داشتید بی منت پاسخ شما را خواهم داد.

باز هم از وفاداری تان و از پی گیری های تان سپاس گزارم.

 

نوشته شده توسط میم.مشتاق در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 |